وجدان درد دارم

سلام دوست جونا

امروز یه مطلب خوندم و دلم به درد اومد

یه نامه از یه دختر  خوندم که رو تخت آی سی یو نوشته بود این نامه رو میزارم شما هم بخونید و هر کمکی که از دستتون بر میاد انجام بدید حتی با دعا کردن و انتشار این نامه و هر کاری که به ذهنتون میرسه . دلم خیلی گرفته میخوام داد بزنم  خدایا  ، خداجون به حق زهرای مرضیه کمکش کن

این متن نامه هستش:

اسم من مونا است، من این نامه را از روی تخت آی.سی.یو در بیمارستان جکسون میامی فلوریدا برای شما می نویسم. من دانشجوی دکترای برق در دانشگاه بین المللی فلوریدا هستم. بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه صنعتی شریف تهران در تابستان ٢٠٠٧ از چندین دانشگاه آمریکا بورس تحصیلی گرفتم. من فلوریدا را برای تحصیل انتخاب کردم و در آگوست ٢٠٠٧ وارد دانشگاه شدم.

متاسفانه ٤ ماه بعد از اقامتم در آمریکا در نوامبر ٢٠٠٧ بیمار شدم و پزشکان بیماریم را یک بیماری نادر خونی تشخیص دادند. این بیماری بتدریج باعث نارسایی مغز استخوانم شده است.با وجود تاثیرات شدید و عوارض ناشناخته و تحمل ناپذیر این بیماری من به تحصیل، تدریس و تحقیق دانشگاه ادامه دادم تا بورس و بیمه ام را حفظ کنم. پزشکان تمام تلاش خود را انجام داده اند ولی نتیجه ای حاصل نشده است و من هر روز با عوارض مختلف این بیماری دست به گریبانم.

در حالی که من بسیار به حضور و حمایت والدینم نیازمندم، آنها هنوز موفق به گرفتن ویزا نشده اند. من یک دختر 26 ساله در یک کشور غریب 2 سال به تنهایی با این بیماری غریب و لاعلاج جنگیده ام. دور بودن از خانواده و بستری شدن در بیمارستان که دیگر زندگی روزانه من شده است، من را از نظر جسمی و روحی از پای در آورده است.

در اکتبر ٢٠٠٩ با دردی شدید وارد بخش اورژانس بیمارستان شدم، هر چند این اولین بار نبوده که من در شرایط اورژانس بوده ام، اما این بار طاقت فرساترین تجربه من بوده است. اکنون 2 ماه است که من به طور مداوم در ICU بستری می شوم. تیم پزشکی من به این نتیجه رسیده است که تنها راه نجات من پیوند مغز استخوان است.من بانکهای بسیاری را برای مغز استخوان جستجو کرده ام اما نتیجه مایوس کننده بوده است. چون از نظر علمی احتمال پیدا کردن اهدا کننده از میان ایرانیان برای من بیشتر است، چشم امیدم به حمایت شما ست.

برای پیدا کردن اهدا کننده مناسب نیاز به تست DNA است. این تست بسیار ساده بوده و از طریق آزمایش روی بزاق دهان قابل انجام است که خود نیز می توانید به راحتی این نمونه را تهیه کنید که هزینه ای هم در بر ندارد. سازمان PACI که خدماتی برای بیماران ایرانی سرطانی مقیم آمریکا ارایه می دهد، این امکان را فراهم کرده که شما بتوانید این تست را تا پایان ماه ژانویه 2010 به طور مجانی انجام دهید.

می دانم که زمان محدود است ولی من به کمک و همیاری شما امیدوارم.

اگر شما به عنوان اهدا کننده مناسب تشخیص داده شدید پیوند مغز استخوان انجام می شود. ولی این پیوند نیازی به عمل جراحی ندارد. آنچه نیاز است فقط مقداری از خون شما است. پزشکان سلول های بنیادی از خون شما را به من تزریق می کنند. ماههای اخیر، این بیماری من را به وضعیت نا امید کننده ای رسانده است، نمی دانم چه مدت زنده خواهم بود ولی این را می دانم که تنها چیزی که می تواند مرا زنده نگه دارد پیوند مغز استخوان است. من به کمک شما چشم امید دوخته ام و فکر اینکه چنین ایرانیان مهربانی در اطراف من حضور دارند مرا به آینده و زندگی ام امیدوار می کند. من واقعاً به کمک و همیاری شما برای یافتن اهدا کننده مناسب نیاز دارم.

یک نجات دهنده باشید.

با احترام

مونا زارعی 


آدرس و شماره تلفن انستیتو سرطان ایرانیان در آمریکا جهت دریافت اطلاعات بیشتر

Persian American Cancer Institute

9100 Wilshire Boulevard, Suite 240 East
Beverly Hills, CA 90212
Telephone 310-385-9662


 

به طور کل در هر نقطه از دنیا که هستید می توانید آزمایش اچ-ال-ای: کلاس یک (HLA - Class1) را بدهید و جواب آن را به ایمیل دکتر مینا زارعی خواهر گرامی مونا زارعی بفرستید.

mina.zarei64@gmail.com

ضمنا برای اطلاعات بیشتر در مورد چگونگی انجام آزمایش در ایران یا دیگر نقاط لینک زیر را بخوانید:

http://helpsavemona.blogspot.com/2010/01/blog-post_13.html

 

نیش مار

بازي مارو پله رو به خاطر داريد؟

همون بازي پر هيجان پشت صفحه منچ.


تاس رو مي اندازي و يكي يكي خانه ها را به جلو حركت

 مي كني دل تو دلت نيست كه نكنه خانه اي رو كه مي

 ايستي نيش مار باشه و مجبور بشي در امتداد مار

 سقوط كني . اولش مي خوره تو ذوقت اما همينكه به

 پله برسي نيش مار يادت مي ره توي هيچ صفحه بازي

 دم مار به خانه اول برنمي گرده .

كافيه چند بار بازي كني اونوقت مهارت ريختن تاس رو ياد

 مي گيري تا وقتي مهارت ريختن تاس رو ياد نگيري بايد

 هميشه منتظر مار باشي و معلوم نيست درازاي مار تو

 رو چند تا خونه به پايين بر گردونه . اما بازي همين جا

 متوقف نمي شه تو دوباره تاس مي ريزي و شايد اين

 بار روي پله بايستي انقدر اين بازي تكرار مي شه تا به

 خانه برسي

از این بازی چه نتیجه ای میشه گرفت ؟

چه خوب بود ...

چه خوب بود

 اگر در خلوت متروک به دنبال غریبی می گشتی که سالهاست نامش از یادت رفته

چه خوب بود

 اگر محبت فقط در قصه ها به تصویر کشیده نمی شد .

 چه خوب بود

 اگر دلهایی پر از عشق و وفا در جفای بی وفایی ترک بر نمی داشت.

ارزش

اگر روزي دشمن پيدا كردي بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي

اگر روزي تهديدت كردند بدان در برابرت ناتوانند

اگر روزي خيانت ديدي بدان قيمتت بالاست

اگر روزي تركت كردند بدان باتو بودن لياقت مي خواهد

 

سوگند...

چرا درهم بكوباني حريم آشنايي را

دگر طاقت نمي آرد نفس هايم جدايي را

قسم خوردي كه مي ماني كنارم تا نفس باقيست

دگر باور نمي دارم قسم هاي خدايي را

چه مي داني چه ها كردم  ازين دلتنگي و دوري

چه بايد كرد؟؟ كي داني اصول باوفايي را ؟؟

خدا شاهد ، كسي مي گفت يارت را بميرانم

دلم هرگز نپيمايد چنين جور و جفايي را

برو خوش باش در هرجا برو اما يقين دارم

خدا هرگز نبخشايد چنين ظلم و خطايي را

                                                         

نوشته شده توسط رکسانا                                                                 

قانون

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق

عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست

چه قانون عجیبی !

چه ارمغان عجیبی!

و چه سرنوشت تلخ و غریبی!

كه هر بار ستاره زندگیت را با دستان خود راهی آسمان پر ستاره امید كنی و خود در تنهایی و سكوت با چشمهای خیس از غرور. پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی و خاموش و بی صدا به شادی ستاره ای كه از تو جدا گشته دل خوش كنی و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری...

 

میعاد

 

وقتی كه هیچ چیز نداری

وقتی كه دست هایت

ویرانه هایی هستند بی هیچ انتظاری

حتی بی هیچ حسرتی

دیگر چه بیم انكه تو را افتاب و ماه ننوازند؟

وقتی میعادی نباشد رفتن چرا؟؟؟؟؟؟؟

دكتر شریعتی

دوردست

دوردست جایی است که تو نیستی و اندوه یعنی لحظه ای که بدون تو میگذرد به یادتم همیشه و همه جا

عمیق ترین درد زندگی دلبستن به کسی است که بدانی به تو تعلق ندارد.

دوستت دارم ...

 
عشق چیست؟
 
 تو که می گویی می دانی عشق را برایم معنی کن!!

عشق نگاه پر هیجان من و سکوت بی تفاوت توست...

عشق لبخند توست در جواب بغض من...

عشق رفتن ناگهانی توست و سکوت من...

چه خوشبختم که عاشقم، حتی بی تو...

دوستت دارم.

سکوت شب

سکوت مطلق شب ها هم امید دهنده است و هم کشنده

چگونه آدمها صدای نفس های همدیگر را نمی شنوند؟
 
نفس های زخم خورده  نفس های افسرده

چگونه سکوت معنای مطلق تهی شدن از توست؟
 
تو که تمام عاشقانه های مرا می ساختی و پر می کردی
 
 و روزی بالاخره با دستان گناه آلودت خرابشان کردی!!!
 
نه ببخش، گناه از آن من است و بس

ماندم تا بعد از رفتنت بر نبودنت جامه سوگ بپوشم

رفتی تا نگاه تمام عالم را به جان نخری که نگویند چه شد،
 
غافل از اینکه دلی را شکستی که تنها تو را داشت و بس

سکوت و تنهایی را پاس می دارم که وقتی تنها هستم کنارمی و تو را دارم
 
اگرچه دور شده ای فرسنگ ها

باری...
 
 
خوشم به آنچه هستی و لبخندی که بر لبانت جاریست
 
، مهم نیست چه زمان بغض گلویم را می فشارد!
 

....

چقدر حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند نه اراده ی

دوست نداشتن نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته

نشدن با این حال مدام شعر عاشقانه میخوانند !!

گفته بودم اگه برگردی می بینی

 روی این پنجره اسم تو مونده

قصه ی اومدنت

 باز منو تنها تو این تاریکی نشونده

گفته بودم اگه برگردی می بینی

 نقش غم رو تو آینه چشمام

 میدونی اینجا تو این خونه غمگین

رنگ  بی رنگی گرفته بی تو دنیام

 

خیال

چه زیباست کسی رادوست داشتن
بااوعشق راساختن
چه زیباست برای کسی سرودن
اورابعدازخداستودن
او را در قصه ها شاه کردن
او را در دل خویش جا کردن
چه زیباست باعشق زندگی ساختن
عشق رایافتن وتاابدبااو ماندن

 

باور

سر به سرم مگذار که از همیشه خسته ترم... نمی دانم چه کسی را باور کنم، غریبه؟ آشنا؟ دوست؟ دشمن؟!...
دشمن با وفاتر است از دوستی که نگاهم را آشفته می سازد، دست کم تیشه را با جسارت می زند...
من آلوده به گناه عشقم تو دیگر چرا می رنجانی صمیمی تر از دوست؟؟!!...

گناه

آخرین گناهم
        تنها گناهم بود
                و تنها گناهم
                    پاکترین گناهم...
این تویی که بی گناهی
             مانند هرروز و همیشه
                    و چه لبخندت زیباست...
این زمستان، ساعت، پنجره،
همه و همه خاطره هایمان را فریاد می زنند
 و من بی پاسخ به فریادشان
 فقط سکوت می کنم...
کاش تو هم همانند من بی پروا از تمام چراها سخن می گفتی!...

تنهایی

فتح می کنم سنگینی این سکوت را در حرمت تنهایی خویش،
روز جدالی می کند با نگاهم و تاریک می شود بی هیاهو...
شب غوغای فریادهایم را در سیاهی می کشد...
یاد آن روز زیر باران... آشنایی... بوسه تلخ جدایی...
در این روز و شب تیره که می ترسم من از  فریاد تنهایی... تو نیستی... نمی آیی!...
 
 

دلتنگم ...

هنوز درخشش چشمانت را به خاطر دارم و گرمای دستانت را حس می کنم، اگرچه به خیال خودت فرسنگ ها دور شده ای اما هنوز از من به من نزدیکتری...
تو رفتی و از من و تنهاییم فقط یک علامت سوال به شکل سکوت ساختی ...
من موندم و قلبی که هنوز بعد از مدتها رفتنت رو باور نمی کنه.
می خوام که بدونی همیشه دوستت خواهم داشت، می خوام که بدونی نگاهتو فراموش نمی کنم...
می خوام خیلی چیزا رو بدونی که هیچوقت نخواستی بدونی اما من فکر می کردم همه شون رو می دونی...
بیشتر از همیشه دلتنگتم
 

سکوت

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟

سبب ساز سکوت مبهمت چیست؟

برایش صادقانه مینویسم،

برای آنکه باید باشد ولی نیست...

احساس زخمی من

خدایا آخه چرا ؟  

 هنوز مطمئن نیستم ولی حتی اگه یک درصد هم حقیقت داشته باشه چی ؟ چیکار کنم ؟دارم دیونه میشم

چرا این همه منو عذاب میدی ؟ امشب چیزی شنیدم که حسابی داغون شدم دوباره آتیش زد به وجودم اونقدر افکارم مقشوش شده که نمیتونم تمرکز کنم خدایا کمکم کن خدایا بازم بهم صبر بده تا بتونم تحمل کنم دنیا دور سرم میچرخه تو برزخ دنیا گیر کردم از اینور یا از اونور کدومشون درسته کدومشون منو به سرمنزل سعادت و خوشبختی میبره  اگه اشتباه باشه چی ؟ به حرف دلم گوش کنم ؟ به عقل و منطق ؟  کدومشون یه انتخاب صحیحه  خدا جونم اوس کریم  همیشه راه گشا بودی این بار هم کمکم کن اونی که واسم مقدر کردی رو  اون برگ از دفتر زندگیم رو ورق بزن دیگه تحملم تموم شده  از این بلاتکلیفی خدایا راضیم به رضای تو    خدایا ...

هرگز

هرگز

          هرگز ...

هرگز فراموش نمی کنم

سخنانی راکه از چشمان تو شنیدم

می گویند چشمها هرگز دروغ نمی گویند

اما من شیرین ترین دروغ ها را از چشمان تو شنیدم

آن هنگام که می گفتند:

                                   «دوستت دارم»

تو بزرگ بودی

آنقدر بزرگ

که رویاهای من در سرزمین خیال تو

قاصدکی بیش نبود

بزرگ بودی و دست نیافتنی

و من می دانستم

در دست نیافتنی ها

                                عظمتی ست پرستیدنی..

زندگی با تو خاطره ای برای من نبود

خاطره های با تو تمام زندگی من است...

زیر نگاه پاییزی تو

من چونان برگی افتادم

و از آن روز

               زیر پای رهگذران خرد می شوم

دلم چون کودکی دلگیر، پا را بر زمین کوبد
که "عمر خویش می خواهم!
روان و راحت و آرام جان خویش می خواهم

زندگی...

توی صحنه غریب زندگی هممون در نقش یک بازیگریم

با همیم تو بازی های روزگار از درون هم ولی بی خبریم

زندگی تولد یه خاطرست انگاری شروع یک نمایشه

کاشکی از دنیای این خاطره ها سهم ما تموم خوبی ها با شه

بهتره به قلبامون دروغ نگیم زندگی هر طور که باشه می گذره

منو تو مسافریم تو این روزا مثل خورشید تو نگاه پنجره

هممون پشت نقاب صورتک همیشه از صبح تا شب قایم می شیم

واسه پنهون کردن گریه هامون روی قلب و روحمون خط می کشیم

اگه باز از روزگار دلت گرفت لحظه ها ثانیه ها ابری شدن بیا با من بیا بامن

سلام سلام سلام

 

بالاخره اومدم من که خوبم شما چطورید خوب بودید بهتر شدید؟

جاتون خالی خیلی خوش گذشت هم کار هم تفریح .

 ایران یه کشوره چهار فصله استان فارس هم خودش چهار فصلو داره از اونور آباده و اقلید سردسیر از اونور هم لار و لامرد گرمسیر اختلاف دما بین این دو نقطه گاهی به 35 درجه هم میرسه .عجیبه نه؟

بگذریم تو این چند روز که لار بودم فقط 4 تا دختر دیدم که چادر نداشتن اینم عجیبه.

 اگه محلی صحبت میکردند متوجه نمیشدیم و چهرهاشونو آفتاب سوزونده بود و پوستشون تیره بود ولی فوق عاده خونگرم و مهمون نواز بودن حدود 80 %شیعه و بقیه سنی بودن اغلب کارشون تجارت با کشورهای خلیج بود به همین خاطر وضع مالیشون بد نبود. جالبه بدونین که تعداد پروازهای خارجش شاید از خیلی از استانها بیشتر باشه !!!

 فقط یه چیزو دیدم که خیلی ناراحت شدم . داشتن یه قبرستون رو خراب میکردن اونجا یه قبر قدیمی بود که محلی ها بهش میگفتن پیری و حدود 300 سال پیش دفن شده بود. شکل ظاهری مقبرش شبیه آب انبارهای همونجا بود یعنی گنبدی شکل . داشتم ازش عکس میگرفتم که دوربینمو گرفتن و گفتن اجازه نداری عکس بگیری !!!!!! خلاصه با لودر به جون اون قبر قدیمی افتادن و خرابش کردن نمیدونم چه جوری دلشون اومد این کارو بکنن چند تا عکس ازش دارم ولی نمیتونم اونا رو بزارم . داشتم به این فکر میکردم که روزانه چقدر از این آثار تو مملکت ما داره خراب میشه .

خلاصه واسه خونه کلی  حلوای مسقطی لاری(ترکیبات:هل زعفران مغز پسته روغن شکر) خریدیم و اومدیم خونه ببخشید که این چند روز نبودم حتما به همه دوستان سر میزنم 

مسافرت

سلام دوستان

الان دارم آماده میشم با دوستم فرزاد برم یه مسافرت کوتاه اول میریم لامرد یکی از جنوبی ترین شهرستانهای استان فارس بعد که کار دوستم تموم شد میریم جزیره قشم   یه آب و هوایی تازه کنیم .

یه چند روزی نیستم دلم همین الان واسه نت تنگ شده