اما هنوز ...

در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت


در این کوه رودی است به نام صفا


در این رود آبراهی میرود به نام وفا


سر انجام این آبراه به آبگیری میریزد به نام وداع


بگذار گريه كنم براي عاطفه اي كه نيست

و


دنيايي كه انجمن حمايت از حيوانات دارد

اما انسان پا برهنه و عريان ميدود

 


بگذار گريه كنم براي انساني كه راه كوره هاي
مريخ را شناخته است اما هنوز!


كوچه هاي دلش را نمي شناسد.

آره من

آره من اونم که گفتم :

واسه چشم تو دیوونم

آره من قولی دادم که تا تهش بمونم

تو ولی این روزها سرد شده نگاهت

راهزنا زدن به راهت

اما من چی ؟

من فقط یه کم شکستم  ، خوب نگام کن میبینی

من هنوز همون دیوونت هستم ...