( یک عاشقانه آرام )


می گوید : قلب مهمانخانه نیست که آدم ها بیایند ،
دو یا سه روز در آن بمانند و بعد بروند ؛
قلب لانه گنجشک نیست که در بهار ساخته شود و در پائیز باد آن را با خودش ببرد ؛
قلب راستش نمی دانم چیست ..!
اما این را می دانم که جای آدم های خیلی خوب است ؛
قلب چاه دلخوری نیست که به وقت بد خلقی سنگریزه ای به درونش بیندازی تا صدای افتادنش را بشنوی ؛
قلب آینه ای است که با هر شکستنش چند تکه می شود و یکپارچه از هم می پاشد ؛
قلب قاصدکی است که اگر پرهایش را بچینی دیگر در آسمان اوج نمی گیرد ؛
قلب برکه ای ست که آرامشش به یک نگاه به هم می ریزد ؛
قلب اگر بتواند کسی را دوست بدارد خوبی ها و حتی زخم زبان هایش را نقش دیوارش می کند ؛
حال آنکه قلب چیست بماند !
فقط این را می دانم قلب وسعتی دارد به اندازه خدا ؛
من مقدس تر از قلب سراغ ندارم ...

رنجش

کسانی که به آنان عشق می ورزیم از بیشترین قدرت برای آزردن ما برخوردارند . . .

 

دلتنگی

بی نهایت دلتنگت شدم 

وجودم تنها تو را میخواند

یک کلام ختم کلام

دوستت دارم

بنام آفریدگار عــــــــشق

پاییزرا دوست دارم چون فصل غم است . 

غم را دوست دارم چون اشک دل است .

دل را دوست دارم که عشق را به من آموخت .

عشق رادوست دارم چون عشق دل من تویی .

ودر آخر تورا دوست دارم چون تو فقط مال منی

تـــــقدیم به تــــمام هـــستیم

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

فرخنده

قصه ...

یکی بود تو قصمون وفا نکرد ...

رفت و پشت سرشم نگاه نکرد ...

یکی بود زندگیشو هوس سوزوند ...

 آبروش رفت و دیگه اینجا نموند ...

یکی بود یکی نبود و یک پری ...

یه بغل عاشقی های سرسری ...

کی بود اون که طاقت گریه نداشت ...

عاشق هوس شد و تنهام گذاشت ...

کی بود کی بود اون تو بودی ...

کاشکی از اول نبودی ...

شاید باید می فهمیدم که قلب تو پر از ریاست ...

دوست دارم گفتن تو درست مثل باد هواست

دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد . . .

 

بی وفا!!

ایـن روزهـا نـه مـجـالـی

بـرای دلـتـنـگـی دارم

و نـه حـوصـلـه ات را..

ولـی بـا ایـن هـمـه،

گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد . . .

وجدان

 

هیس!

ساکت!!!

آهسته بروید!

آهسته بیایید!

اینجا وجدان ها

همه خوابند…!

شطرنج

 

زندگی شطرنج دنیا ودل است ،

                                         پای اسب ارزوها ، در گل است !

فیل بخت ما عجب کج میرود ،

                                         در سر ما بس خیال باطل است !

مهره های عمر من نیمش برفت ،

                                         مهره های تو تمامش کامل است !

من نسنجیده پی فرزین تو ،

                                        باختم دل چون حریفم قابل است

بی وفایی

کاش میشد غربت دل راشکست ،

                                                شیشه عمر شقایق را شکست ،

کاش میشد در سکوت مرگبار زندگی ،

                                               این طلسم بی وفایی را شکست

جدایی ...


این هم از یک عمر مستی کردنم ،
سالها شبنم پرستی کردنم ،

ای دلم زهر جدایی را بخور ،
چوب عمری با وفایی را بخور،

ای دلم دیدی که ماتت کرد ورفت ،
خنده ای بر خاطراتت کرد ورفت ،

من که گفتم این بهار افسردنیست ،
من که گفتم این پرستو رفتنیست ،

آه عجب کاری بدستم داد دل ،
هم شکست و هم شکستم داد دل

یاد گرفتم عاشق  تو باشم

یاد گرفتم تو را بی نهایت باور کنم

 آموختم تو را  بخوانم

آموختم از تمام وجودم فریادت بزنم

وتو هر بار صدای بی صدای مرا شنیدی و پاسخ گفتی

خطا میکنم و به بیراهه میروم

در راه زخمی  میشوم و تو مرا  از جا بلند میکنی

 

آری اصل من تویی خدای مهربانتر از مهربانترها

از تو میخواهم که آرامش بخش لَحَظاتم باشی      دکتر علی  شریعتی

افسوس

بزرگترین افــســوس آدمی آن است که حس میکند میخواهد اما نمیتواند .......

 

و به یاد می آورد زمانی را که می توانست اما ..........

نــخــواســت

ای روزگار ....

وای خدا چقدر هوا گرمه

یا سردمونه یا گرم یا گرسنه هستیم یا تشنه یا خوابمون میاد یا ...

این آدمی زاد  همیشه داره دنبال یه چیزی میگرده که راحت زندگی کنه

بعضی ها واسه رسیدن به نیازهاشون چه کارها که نمی کنن !!!!

 

 

سلام

سلام به تمام دوستان

امیدوارم حالتون خوب باشه و بهترم بشه

تو این مدت که گذشت  زندگی با پستی و بلندیهاش درسهای خوبی بهم داده

الان دیدگاهم رو عوض کردم  میخوام  یه زندگی جدید رو شروع کنم

و تصمیم گرفتم همین روزها برم قاطی مرغها و لی انتخاب خیلی سخته

سلام

سلام به تمامی دوستان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه و اوضاع بروفق مراد.

معذرت میخوام یه مدت طولانی غیبت داشتم آخه سرم خیلی شلوغ بود

ولی این روزها یه کم آزادترم و میام بهتون سر میزنم

تشکر میکنم از تمامی عزیزان که بهم سر میزدن

حقیقتی است...

 

 

دست خودمان نیست كه روی حرفمان نمی مانیم؛

 ما بر زمینی ایستاده ایم که هر روز خودش را دور می زند

                                               

                                                 

درد دل

cartpostaleto.blogfa

رها

 

فرسوده ام  از واژه ها

از کلماتی که مدعی اند در قضاوت ها

از نگاه هایی کاوشگر

از گوش هایی ناشنوا

بیزارم از بکن ها و نکن ها

از زنجیرها

از قالب ها

از قاب ها

پر پروازم را چیده اند

پاهایم را بسته اند

پرواز دلم را هیچ قفسی یارای اسارت نیست

رهایم ..........رها

فراق

لذتی که در فراق هست در وصال

 نیست چون در فراق شوق وصال

 هست و در وصال بیم فراق

گناه من گناه بی گناهیست/تمام هستی ام غرق سیاهیست

به هر کس دل دادم بی وفاشد/چون پایبندش شدم از من جدا شد.

 

عاشق هر کس شدم،او شد نصیب دیگری

دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری

من سخاوت دیده ام ،دل را به هرکس میدهم

شرم دارم پس بگیرم ،آنچه را بخشیده ام

 

من دیگه غزل نمیگم واسه تو،اشکامو هدر نمیدم واسه تو

تو دقیقه های تلخ انتظار،چه میدونی چی کشیدم واسه تو

من میخوام دیگه فراموشت کنم،تو بمون با اون غرور لعنتی

قبل رفتنم ولی بذار بگم،خیلی سنگی،خیلی بی محبتی

 

ای مسافر غریبه،چراقلبمو شکستی؟

رفتی و تنهام گذاشتی ،دل به ناباوری بستی

ای که بی تو تک و تنها،توی این غربت سنگی

میدونم برنمیگردی،شدی همرنگ دورنگی

همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود

چرا فکر کردی به جز من،یکی دیگه لایقت بود

رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشناتو

واسه من باقی گذاشتی،التهاب لحظه هاتو

حالا من تنها نشستم با نوای بینوایی

چه غریبم بی تو اینجا،ای غریبه بی وفایی

 

یک استکان نور ...

یک قاشق چایی خوری عشق

   قد کف دست آسمان را

       با چند پربال کبوتر

       هم می زنم در ظرف قلبم

امشب برای او خورشت صبح خواهم پخت

     من این غذا را می گذارم

       روی اجاق داغ خورشید

       اما کسی هرگز نخواهد دید

 

          قل میزند قلبم

       یعنی خورشت صبح آماده است….

         می چینم آن را توی سفره

    این سفره ساده است.

 در انتظارش می نشینم

     بعد از هزاران سال

                        

                         شاید….

مهمان من امشب بیاید…

یا حسین علیه السلام

حسین بیشتر از آب ، تشنه لبیک بود، افسوس که بجای افکارش ، زخمهایش را نشانمان دادند.

دکتر علی شریعتی

نامه وداع برای تو

این نامه رو واسه اون نوشتم

امیدوارم که خوشبخت بشی عزیز

تولد

امشب تولد منه

گر چه آدمهای زیادی اطرافم هستند ولی شدیدا احساس تنهایی میکنم  آخه اونی که باید الان پیشم باشه تنهام گذاشت

من هنوز روز تولدش رو یادمه نمیدونم اون هم امروز رو یادش هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خدایا ...

 کفر نمی گویم

 پریشانم

چه می خواهی تو از جانم

 مرا بی آنکه خود خواهی اسیر زندگی کردی

 خداوندا

تو مسئولی

 خداوندا

تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشدآنکس که انسان است از احساس سرشار است

دکتر علی شریعتی

تنهای ...

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ...

تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ...

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا....

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را

پنهان خواهم کرد...

سوال میکنم ...

سوال میکنم از

 چشمان پر سکوت ، از باران بهانه ها ، از رقص قاصدک ها

که دلم را به دنیای افسانه ها برد .

تمام عمر دلواپس لحظه ها ، ستاره ها را از پنجره چشمانت شمرده ام .

در روزی که نفس های قهر آلودت ثانیه ها را شکست ،

ای مهمان مضحک اشک وخیال ،

غبار احساست هنوز بر جاده دیوانگی بر جا مانده است

خوب است...

 

تاریک

 

چه جای ماه ،

كه حتی شعاع فانوسی

درین سیاهی جاوید كورسو نزند

به جز قدمهای عابران ملول

صدای پای كسی

سكوت مرتعش شهر را نمی شكند

***

به هیچ كوی و گذر

صدای خنده مستانه ای نمی پیچد

***

كجا رها كنم  این بار غم كه بر دوش است ؟

چرا میكده آفتاب خاموش است !

 

و ...

 

 

بگذار امشب
در آغوش ماه تو باشم
شاید
فردا مرا آفتابی نباشد...