احساس
کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو از جانم
مرا بی آنکه خود خواهی اسیر زندگی کردی
خداوندا
تو مسئولی
خداوندا
تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشدآنکس که انسان است از احساس سرشار است
دکتر علی شریعتی
کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو از جانم
مرا بی آنکه خود خواهی اسیر زندگی کردی
خداوندا
تو مسئولی
خداوندا
تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشدآنکس که انسان است از احساس سرشار است
دکتر علی شریعتی
و گاهی برای هر موقعیت و خواسته چندین کلمه ...
اما ما گوسفندان برای تمام حالات ، موقعیت ها و خواسته ها تنها یک کلمه داریم ،
فقط " بع ،بع ، ..."

سلام دوستان
اگه جواب رو دارید لطفا لو ندید و به صورت خصوصی جواب رو بدید در آخر سر اونای که جواب درست دادن رو تو پست بعدی با جواب میزارم.
گاهی نمی شود که نمی شود.
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است.
گاهی ناگفته قرعه به نام تو می شود .
گاهی گدای گدائی بخت با تو نیست .
گاهی تمام شهر گدای تو می شود.
سلام دوستان
امروز یه برنامه اذافه کردم به وبلاگم با اون میشه مستقیم با من چت کرد البته اگه آن بودم . به صورت آف لاینم میتونین پیام بزارین.
دلتنگتر از همه دلتنگي ها
گوشه اي مي نشينم
و حسرت ها را می شمارم
و باختن ها را،
و صداي شکستن ها را...
من کدام اميد را نااميد کرده ام نمی دانم
و کدام خواهش را نشنيدم
و به کدام دلتنگی خندیدم
که اين چنين دلتنگم.
دلتنگم، دلتنگ...!
زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه مي كنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده مي كنيم ؟ اگر مرگ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگرعشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگرعشق نيست چرا عاشقيم؟؟
باید از آرامش گل ها گذشت ، شادمان چون لحظه دیدار شد
بهترین تسکین دل این جمله است ، باید از پیوند تو سرشار شد . . .
روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى مىگذشت. در راه به عبادتگاهى رسید كه عابدى در آنجا زندگى مىكرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى كه به كارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آنجا گذشت.
وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همانجا ایستاد و گفت: خدایا من از كردار زشت خویش شرمندهام. اكنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش كند، چه كنم؟ خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.
مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند كرد و گفت:
خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناهكار محشور مكن.
در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود كه به این عابد بگو:
ما دعایت را مستجاب كردیم و تو را با این جوان محشور نمىكنیم، چرا كه او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.

روز عاشورا به اتفاق خانواده رفتیم امامزاده ابوالقاسم وای تو عمرم این همه جمعیت به چشم ندیده بودم تو یه میدان وسیع کنار امامزاده دو تا خیمه بزرگ سبز رنگ سمت راست و چند تا خیمه به رنگ قرمز سمت چب بر پا بود کنار خیمه ها لشکر یزید و یاران امام حسین علیه سلام ایستاده بودن . میخواستم فیلم بگیرم ولی با وجود این همه جمعیت نمی شد اجازه گرفتم رفتم نزدیک ، خیلی نزدیک ، جایی که می شد همه چیز رو دید و شنید و لمس کرد حتی لرزش زمین هنگام حرکت اسبها . هوا هم حسابی گرم بود یه حس عجیب داشتم دیگه اون همه جمعیت رو نمی دیدم انگار صحنه کربلا دوباره زنده شده بود نمی تونستم جلوی اشکهام رو بگیرم وقتی که فرشته ها یاران امام رو بدرقه میکردن وقتی علمدار کربلا با مشک آب نقش یر زمین شد و ...
دلم می خواست شمشیری که جلوم افتاده بود رو بر دارم و اون یزیدیها رو به درک بفرستم دلم می خواست جرعه ای آب به خیمه امام ببرم ...
نمایش با آتیش زدن خیمه های امام حسین علیه سلام تموم شد سه پایه دوربین رو جمع کردم و به طرف ماشین حرکت کردم صحنه ای دیدم که بیشتر از شهید شدن علی اکبر دلمو سوزوند داشت اذون میگفت از این جمعیت چند هزار نفری تعداد کمی واسه نماز ایستادن زنا و دخت ها هم انگار که می خواستن برن جشن عروسی این همه آرایش و ...
فلسفه قیام و پیام عاشورا چیه ؟ ده روز به سر صورتمون بزنیم پلو نظری بخوریم ؟ لباس مشکی بپوشیم؟ مگه واسه نماز نبوده حالا کدوممون نماز می خونیم !!!!! چرا داریم به خودمون دروغ میگیم ؟ چرا ؟
حالا یه سوال از شما دارم اگه زمان برگرده و شما وسط میدون کربلا باشین تو کدوم دسته قرار می گیرین ؟
اگر به جهنم افتادی با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف
خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند !!!