درد دل
روز عاشورا به اتفاق خانواده رفتیم امامزاده ابوالقاسم وای تو عمرم این همه جمعیت به چشم ندیده بودم تو یه میدان وسیع کنار امامزاده دو تا خیمه بزرگ سبز رنگ سمت راست و چند تا خیمه به رنگ قرمز سمت چب بر پا بود کنار خیمه ها لشکر یزید و یاران امام حسین علیه سلام ایستاده بودن . میخواستم فیلم بگیرم ولی با وجود این همه جمعیت نمی شد اجازه گرفتم رفتم نزدیک ، خیلی نزدیک ، جایی که می شد همه چیز رو دید و شنید و لمس کرد حتی لرزش زمین هنگام حرکت اسبها . هوا هم حسابی گرم بود یه حس عجیب داشتم دیگه اون همه جمعیت رو نمی دیدم انگار صحنه کربلا دوباره زنده شده بود نمی تونستم جلوی اشکهام رو بگیرم وقتی که فرشته ها یاران امام رو بدرقه میکردن وقتی علمدار کربلا با مشک آب نقش یر زمین شد و ...
دلم می خواست شمشیری که جلوم افتاده بود رو بر دارم و اون یزیدیها رو به درک بفرستم دلم می خواست جرعه ای آب به خیمه امام ببرم ...
نمایش با آتیش زدن خیمه های امام حسین علیه سلام تموم شد سه پایه دوربین رو جمع کردم و به طرف ماشین حرکت کردم صحنه ای دیدم که بیشتر از شهید شدن علی اکبر دلمو سوزوند داشت اذون میگفت از این جمعیت چند هزار نفری تعداد کمی واسه نماز ایستادن زنا و دخت ها هم انگار که می خواستن برن جشن عروسی این همه آرایش و ...
فلسفه قیام و پیام عاشورا چیه ؟ ده روز به سر صورتمون بزنیم پلو نظری بخوریم ؟ لباس مشکی بپوشیم؟ مگه واسه نماز نبوده حالا کدوممون نماز می خونیم !!!!! چرا داریم به خودمون دروغ میگیم ؟ چرا ؟
حالا یه سوال از شما دارم اگه زمان برگرده و شما وسط میدون کربلا باشین تو کدوم دسته قرار می گیرین ؟