باور
سر به سرم مگذار که از همیشه خسته ترم... نمی دانم چه کسی را باور کنم، غریبه؟ آشنا؟ دوست؟ دشمن؟!...
دشمن با وفاتر است از دوستی که نگاهم را آشفته می سازد، دست کم تیشه را با جسارت می زند...
من آلوده به گناه عشقم تو دیگر چرا می رنجانی صمیمی تر از دوست؟؟!!...
دشمن با وفاتر است از دوستی که نگاهم را آشفته می سازد، دست کم تیشه را با جسارت می زند...
من آلوده به گناه عشقم تو دیگر چرا می رنجانی صمیمی تر از دوست؟؟!!...
+ نوشته شده در شنبه دهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۲۹ ق.ظ توسط محمد