حالا منم و همهمه ی آتش و دود
بر سینه ی من نشسته صد زخم کبود![]()
حیرانی و عشق و آتش و آب و عطش![]()
روز و شب من خاطره ای بیش نبود![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۹:۴۶ ب.ظ توسط محمد