با سلام تو مستطیل بالایی میتونین مستقیم چت کنین .

با تشکر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط محمد  

وقتی همه چیز روبراه است که امیدواری معنا ندارد ،
امید زمانی ارزشمند است که همه چیز در بدترین شرایط است؛
پس
هیچ وقت نا امید نشو ،
بویژه در اوج تاریکی و تنهایی و تلخی ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند ...

سگ‌ها هم هیچگاه صاحبان فقیرشان را ترک نمی‌کنند ...

اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید ...

اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید ،

آن را زیبا هم خواهید یافت ...

زیرا " حس زیبا دیدن " همان عشق است  ... !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط محمد   | 

مـا عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ، تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش کـنـیـم یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک کــنـیم .مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا می کشن نـمی بـیـنیم ، ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن .

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

آدم حق داره گاهی کم بیاره...

اما حق نداره برای کسی که دوسش داره کم بزاره ! . . .

دوست دارم با تمام وجود عزیزم f m

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

زندگی چه زیباست ...

فقط کافیه توقعات رو کنترل کنی و هنگام هم سوی  با جریان آب شنا کنی 

نگاهت رو مثبت ، دلت رو خالی از کینه ، و به امید رسیدن به آرزوهات قدم بر دار

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط محمد   | 

زندگی سه چیز است:


1)اشکی که خشک می شود


2)لبخندی که محو می شود


3)یادی که می ماند و فراموش نمی شود


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ،

بگذار در گوشت بگویم

” میـــخواهــمــــــــت ” …

این خلاصه ی ،

تمام حرفای عاشقــــانه دنـــیاست …!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

در پایان زندگی از ما خواهند پرسید :

آیا گرسنه ای را سیر کرده ای؟

    برهنه ای را لباس پوشانده ای ؟

      بی خانه ای را پناه بخشیده ای ؟

        گرسنه نه فقط گرسنه نان ، که گرسنه عشق

         برهنه نه فقط از تن پوش ، که برهنه از عزت و احترام انسانی

           و بی خانه نه فقط از خشت و گل ،که بی خانمان به سبب طرد و رانده شدن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

گـاهـی بــاید رفـت و بعضـی چیــزهای بردنـی را بـا خـود بــرد ،

مـثل یـــــاد ،مـثل غــرور ،

و آنچــه ماندنـیست را جــا گــذاشت ،

مـثل خــاطره ،مـثل لبـخند ،

رفـتنت ماندنــی مــی شود ، وقتــی کـه نبــاید بـروی ،

و ماندنــت رفـتنــی مــی شود ، وقتـی کـه نبــاید بمـانــی ...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

بی نهایت دلتنگت شدم 

وجودم تنها تو را میخواند

یک کلام ختم کلام

دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

پاییزرا دوست دارم چون فصل غم است . 

غم را دوست دارم چون اشک دل است .

دل را دوست دارم که عشق را به من آموخت .

عشق رادوست دارم چون عشق دل من تویی .

ودر آخر تورا دوست دارم چون تو فقط مال منی

تـــــقدیم به تــــمام هـــستیم

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

فرخنده

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1392ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

یکی بود تو قصمون وفا نکرد ...

رفت و پشت سرشم نگاه نکرد ...

یکی بود زندگیشو هوس سوزوند ...

 آبروش رفت و دیگه اینجا نموند ...

یکی بود یکی نبود و یک پری ...

یه بغل عاشقی های سرسری ...

کی بود اون که طاقت گریه نداشت ...

عاشق هوس شد و تنهام گذاشت ...

کی بود کی بود اون تو بودی ...

کاشکی از اول نبودی ...

شاید باید می فهمیدم که قلب تو پر از ریاست ...

دوست دارم گفتن تو درست مثل باد هواست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

 

بی وفا!!

ایـن روزهـا نـه مـجـالـی

بـرای دلـتـنـگـی دارم

و نـه حـوصـلـه ات را..

ولـی بـا ایـن هـمـه،

گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

 

هیس!

ساکت!!!

آهسته بروید!

آهسته بیایید!

اینجا وجدان ها

همه خوابند…!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

 

زندگی شطرنج دنیا ودل است ،

                                         پای اسب ارزوها ، در گل است !

فیل بخت ما عجب کج میرود ،

                                         در سر ما بس خیال باطل است !

مهره های عمر من نیمش برفت ،

                                         مهره های تو تمامش کامل است !

من نسنجیده پی فرزین تو ،

                                        باختم دل چون حریفم قابل است

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط محمد   | 

کاش میشد غربت دل راشکست ،

                                                شیشه عمر شقایق را شکست ،

کاش میشد در سکوت مرگبار زندگی ،

                                               این طلسم بی وفایی را شکست

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط محمد   | 


این هم از یک عمر مستی کردنم ،
سالها شبنم پرستی کردنم ،

ای دلم زهر جدایی را بخور ،
چوب عمری با وفایی را بخور،

ای دلم دیدی که ماتت کرد ورفت ،
خنده ای بر خاطراتت کرد ورفت ،

من که گفتم این بهار افسردنیست ،
من که گفتم این پرستو رفتنیست ،

آه عجب کاری بدستم داد دل ،
هم شکست و هم شکستم داد دل
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط محمد   | 

یاد گرفتم عاشق  تو باشم

یاد گرفتم تو را بی نهایت باور کنم

 آموختم تو را  بخوانم

آموختم از تمام وجودم فریادت بزنم

وتو هر بار صدای بی صدای مرا شنیدی و پاسخ گفتی

خطا میکنم و به بیراهه میروم

در راه زخمی  میشوم و تو مرا  از جا بلند میکنی

 

آری اصل من تویی خدای مهربانتر از مهربانترها

از تو میخواهم که آرامش بخش لَحَظاتم باشی      دکتر علی  شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

بزرگترین افــســوس آدمی آن است که حس میکند میخواهد اما نمیتواند .......

 

و به یاد می آورد زمانی را که می توانست اما ..........

نــخــواســت

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

وای خدا چقدر هوا گرمه

یا سردمونه یا گرم یا گرسنه هستیم یا تشنه یا خوابمون میاد یا ...

این آدمی زاد  همیشه داره دنبال یه چیزی میگرده که راحت زندگی کنه

بعضی ها واسه رسیدن به نیازهاشون چه کارها که نمی کنن !!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

سلام به تمام دوستان

امیدوارم حالتون خوب باشه و بهترم بشه

تو این مدت که گذشت  زندگی با پستی و بلندیهاش درسهای خوبی بهم داده

الان دیدگاهم رو عوض کردم  میخوام  یه زندگی جدید رو شروع کنم

و تصمیم گرفتم همین روزها برم قاطی مرغها و لی انتخاب خیلی سخته

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط محمد   | 

سلام به تمامی دوستان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه و اوضاع بروفق مراد.

معذرت میخوام یه مدت طولانی غیبت داشتم آخه سرم خیلی شلوغ بود

ولی این روزها یه کم آزادترم و میام بهتون سر میزنم

تشکر میکنم از تمامی عزیزان که بهم سر میزدن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

 

 

دست خودمان نیست كه روی حرفمان نمی مانیم؛

 ما بر زمینی ایستاده ایم که هر روز خودش را دور می زند

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

                                               

                                                 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

cartpostaleto.blogfa
+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط محمد   | 

 

فرسوده ام  از واژه ها

از کلماتی که مدعی اند در قضاوت ها

از نگاه هایی کاوشگر

از گوش هایی ناشنوا

بیزارم از بکن ها و نکن ها

از زنجیرها

از قالب ها

از قاب ها

پر پروازم را چیده اند

پاهایم را بسته اند

پرواز دلم را هیچ قفسی یارای اسارت نیست

رهایم ..........رها

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط محمد   | 

لذتی که در فراق هست در وصال

 نیست چون در فراق شوق وصال

 هست و در وصال بیم فراق

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط محمد   | 

گناه من گناه بی گناهیست/تمام هستی ام غرق سیاهیست

به هر کس دل دادم بی وفاشد/چون پایبندش شدم از من جدا شد.

 

عاشق هر کس شدم،او شد نصیب دیگری

دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری

من سخاوت دیده ام ،دل را به هرکس میدهم

شرم دارم پس بگیرم ،آنچه را بخشیده ام

 

من دیگه غزل نمیگم واسه تو،اشکامو هدر نمیدم واسه تو

تو دقیقه های تلخ انتظار،چه میدونی چی کشیدم واسه تو

من میخوام دیگه فراموشت کنم،تو بمون با اون غرور لعنتی

قبل رفتنم ولی بذار بگم،خیلی سنگی،خیلی بی محبتی

 

ای مسافر غریبه،چراقلبمو شکستی؟

رفتی و تنهام گذاشتی ،دل به ناباوری بستی

ای که بی تو تک و تنها،توی این غربت سنگی

میدونم برنمیگردی،شدی همرنگ دورنگی

همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود

چرا فکر کردی به جز من،یکی دیگه لایقت بود

رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشناتو

واسه من باقی گذاشتی،التهاب لحظه هاتو

حالا من تنها نشستم با نوای بینوایی

چه غریبم بی تو اینجا،ای غریبه بی وفایی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط محمد  

یک قاشق چایی خوری عشق

   قد کف دست آسمان را

       با چند پربال کبوتر

       هم می زنم در ظرف قلبم

امشب برای او خورشت صبح خواهم پخت

     من این غذا را می گذارم

       روی اجاق داغ خورشید

       اما کسی هرگز نخواهد دید

 

          قل میزند قلبم

       یعنی خورشت صبح آماده است….

         می چینم آن را توی سفره

    این سفره ساده است.

 در انتظارش می نشینم

     بعد از هزاران سال

                        

                         شاید….

مهمان من امشب بیاید…

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط محمد   |